قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
193
تاريخ الفي ( فارسى )
و جبال و غور و غرجستان سى هزار مرد جانستان به قصد لشكر اسلام كه در بلاد خراسان متفرّق بودند نهضت نمودند . چون اين خبر به احنف بن قيس رسيد وى نيز به تقويت ملّت حنيفه مستقبل آن طايفهء باغيه شد و در فضاء واسع الارجاء بل اقول « 1 » با غولان بيابانى ملاقات نمودى . شبى احنف منكروار گرد لشكر مىگشت و تحقيق احوال جنديان مىنمود . اتّفاقا عبور او از خيمهاى واقع شد كه غلامى با سيّد خود مىگفت : اگر امارت اين جيش به من متعلّق مىبود فلان منزل را معسكر مىساختم كه يك طرف آب و يك طرف كوه است ، تا پشت لشكر اسلام به كوه مستند گردد و از تعرّض دشمن مصون و محفوظ بود . احنف را اين سخن ملايم طبع افتاد . چون خسرو سياره نظارگيان ستاره را به زخم سنان اشعّه و نور از بام سپهر لاجوردى دور كرد ، احنف بفرمود تا معسكر ظفر مخبر را به آن موضع نقل كردند . و چون لشكر عجم با سى هزار مرد سوار نمودار شدند نزديك بود كه پاى لشكر احنف از بلاء كثرت اعدا و قلّت اجناد خود از موقف ثبات تزلزل يابد كه احنف لشكر خويش را دلدارى داده قدم مصابرت در مقام استقامت بيفشرد و توكّل بر قادر فيّاض كرده يك حمله بر زمرهء اعادى آورده از شدّت صولت و صدمه [ اش ] آن كوه [ 24 الف ] آهن چو آب گشت ، سابقهء الطاف ربّانى در شأن حامليان ملّت پيغمبر آخر الزمان به ظهور آمده ، به يك ساعت علم آن جماعت اشرار نگونسار شدى و سى هزار نامرد باطل از چهار هزار مرد مسلمان كامل فرار نموده پشت دادند . دلاوران حجازى بر اسبان تازى سوار از عقب آن بىعاقبتان مىتاختند و به هركه مىرسيدند به ضرب جرّار سرانداز از مركب حيات بر خاك ممات مىانداختند . و عمّال جبال زبان مقال به صلح گشوده تيغ آبدار آتشين كردار بر گلوى خويش به آن حيله بستند و مال بسيار و نقود بيشمار در بدل مصالحه و مساهله تسليم نمودند . و رايت نصرت آيت اسلام و علم عالى احكام شريعت خيرت الانام در آن ديار به سعى و اهتمام بىحيف و خيف احنف بن قيس افراشته و خاك ادبار بر عنوان اعيان اعادى و معادى اهل جبال و بوادى آن بلاد انباشته ؛ و الحمد لله على ذلك .
--> ( 1 ) . بل أقول : بلكه مىگويم . - و .